اولین کنگره سراسری روسای دانشگاه آزاد و علمای بلاد برگزار شد !
برگزاری این همایش بازتاب های متفاوتی در سطح رسانه ها و محافل سیاسی جهان داشت :
سخنگوی کاخ سفید در نطق هفتگی خود گفت : گسترش و توسعه دانشگاه آزاد امنیت ملی امریکا را به خطر می اندازد . وی به وجود مراکزی در این دانشگاه اشاره کرد که در آنها به تربیت نیروهای تروریست پرداخته میشود . او بدون اینکه اشاره ای به سند ادعای خود داشته باشد گفت : بی شک این مراکز با دفاتر بسیج دانشجویی نیز مرتبط بوده و از طرف آنها حمایت میشوند .
بلافاصله پس از این اظهارات مداخله جویانه ، اکبر هاشمی بهرمانی ( معروف به رفسنجانی ) - که بعد از شکست در مقابل احمدی نژاد در انتخابات دوره نهم ، هم اکنون علاوه بر ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام ، ریاست مجلس خبرگان را نیز با اندک تفاوت رایی از جنتی بر عهده دارد- گفت : مخالفین دانشگاه آزاد با اصل انقلاب مشکل دارند . آنها کجا بودند وقتی ما درگیر مبارزه با شاه بودیم ؟ وی ضمن تشبیه مخالفین دانشگاه آزاد به خار مغیلان گفت : سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور !
باراک اوباما نامزد دموکرات ریاست جمهوری امریکا نیز در یک نطق انتخاباتی گفت : حاظر است برای اثبات حسن نیت خود در امر مذاکره با ایران به عنوان شروع کار با جاسبی مذاکره کند !
بعد از پخش این خبر ، جوابیه ای از طرف روابط عمومی دانشگاه آزاد صادر شد که بخشی از آن در زیر می آید : ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی ، جناب دکتر عبدالله جاسبی دامت برکاته همیشه و در همه حال و از هرکسی برای مناظره استقبال میکنند . اما به شرط اینکه فرد مخاطب در سطح ایشان باشند !
جمله ای نیز به صورت دست نویس در این نامه آمده است که به گفته منابع آگاه در حقیقت پاراف دکتر جاسبی بر این نامه است . آن جمله به این شرح است :
ما با عباس سلیمی نمین مناظره نکردیم داداش ، تو که دیگه عددی نیستی !
فیدل کاسترو هم با وجود بیماری شدیدش در پیامی به این همایش گفته است : ما باید از هر فرصتی برای مبارزه با امپریالزیم امریکا استفاده کنیم . دانشگاه آزاد با بیش از یک میلیون نفر جوان دانشجو میتواند پتانسیل بسیار خوبی برای تربیت نیروهای مبارز باشد .
هوگو چاوز نیز در اظهاراتی خواستار تاسیس یک شعبه دانشگاه آزاد در ونزوئلا شد . وی همچنین برای اینکه ثابت کند شایعه تربیت تروریست در دانشگاه آزاد دروغ است ، به بوش پیشنهاد کرد که دو دخترش را در این شعبه ثبت نام کند تا از نزدیک ببینند که در این دانشگاه هر کاری میشود ، جز تربیت تروریست !
البته او اجازه تاسیس این شعبه را مشروط به این کرده است که تمام دارایی های دانشگاه آزاد از حالت خصوصی خارج شده و ملی اعلام شود .
همچنین رئیس جمهور مجمع الجزایر قمر ( کمور ) در حاشیه برگزاری این همایش ، در دیداری با جاسبی خواستار انتقال تجربیات این دانشگاه به کشورش شد .
هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه هم که از طریق ویدیو کنفرانس صحبت میکرد خطاب به منتقدان دانشگاه آزاد گفت : به جای آنکه به دنبال افشاگری درباره فروش سوالات دانشگاه آزاد و سایر مسایل سطحی از این قبیل باشند , به مسایل عمقی بپردازند . وی گفت اگر قانون اصلاح شود و اگر ساختار اصلاح شود تمام مشکلات حل میشود ، اما به این اشاره نکرد که اگر کسی از قانون تخلف کرد وظیفه قوه قضائیه در برابر این کار چیست ؟!
دکتر عماد افروغ نیز در پیامی بسیار کوتاه و مختصر به این همایش گفت : دیگر بعد از 25سال ، هم اکنون زمان نقد درون گفتمانی در دانشگاه آزاد فرا رسیده است .
اما اگر او حتی یک ترم از تحصیلاتش را در دانشگاه آزاد گذرانده بود میفهمید که در مورد دانشگاه آزاد ، حتی تئوری نقد درون گفتمانی هم کاربردی ندارد !
چند روز قبل و بعد از سوم تیر سه سال پیش بود . چه حال و هوایی داشت ... قبلش یه جور ، بعدش یه جور دیگه ! من که تا حالا برای هیچ کسی تبلیغ نکرده بودم- و احتمالا در آینده هم نخواهم کرد ! - اون موقع با چند تا از بچه ها سر چهار راه دکترا واستاده بودم برای احمدی نژاد تبلیغ میکردیم . فکرشو بکن !
بعضی ها با لبخند و خسته نباشید بهمون روحیه میدادن .
بعضی ها نوع نگاهشون بد تر از صد تا فحش ناموسی بود !
بعضی ها هم یه نگاه عاقل اندر صفیح به ما مینداختن و سری به نشانه تاسف برای ما بیچارگان ! تکان میدادند و میرفتند و است !
بچه های ستاد دکتر معین هم - که در دوره دوم شده بود ستاد آقای هاشمی- خیلی جالب بودن . یکی یکی میومدن جای ما با بچه ها شروع میکردن به صحبت کردن . ما هم که سرمون درد میکرد برای هدایت مردم به راه راست!
یکیشون میگفت : من اصلا نمیفهمم این احمدی نژاد کجاش به ریاست جمهوری میخوره ؟ مثلا آقای خاتمی رو ببینید ، ایشون نظریه گفتگوی تمدنها رو دادن ، فیلسوفن و ... اما احمدی نژاد چی ؟!
البته نوع تبلیغاتی که ما میکردیم فرق داشت . در واقع ما تبلیغ نمیکردیم ! روی برگه هامون هم هیچ اسمی از احمدی نژاد نبود . همون حرف همیشگی : مردم باید بفهمن ، فکر کنن ، در فرایند انتخابات رشد کنن تا جایی که بتونن خودشون انتخاب کنن . و یکی از بهترین ابزارهایی که بچه ها معمولا در کارها ازش استفاده میکردن کاریکاتور بود . هم به شکل برگه های کوچک و هم به شکل پلاکارد که بچه ها دستشون گرفته بودن . اسم این مدل رو گذاشته بودن نمایشگاه سیار !


هنوز اون پیرمرد رو یادمه . داشت با خانومش که چادری و مذهبی هم بود تو پیاده رو قدم میزد . دستمو دراز کردم به طرفش تا یه برگه بهش بدم ، پرسید مال کیه ؟ فرصت نمیشد براش توضیح بدم که تبلیغات فرد خاصی نیست ، برای همین بهش گفتم احمدی نژاد . اینو که شنید آنچنان چهرشو درهم کشید که ترسیدم منو بزنه ! در حالی که با یک حالت خیلی خشن تو چشمام نگاه میکرد ، برگه رو مچاله کرد و انداخت روی زمین ! میخواست عصبانیت خودشو با تمام وجود بهم نشون بده !
یا اون چند تا مرد میانسال خوش تیپ ، با کت و شلوار های اتو کشیده . وقتی به یکیشون برگه رو دادم پرسید مال کیه ؟ فکر کردم میشه برای اون توضیح داد . بهش گفتم یک کاریکاتوره در نقد حرفی که آقای هاشمی گفتن . با عصبانیت گفت : طالبان ! و برگه رو پاره کرد و ریخت روی زمین .
یا اون بچه های ستاد های موتلفه حامی آقای هاشمی ! ( ستاد آقای کروبی ، ستاد دکتر معین ) با اون لباسهای عجیب و قریبشون و اون شیوه عجیب تر تبلیغاتشون ! نوار های کاغذی رو که روش نوشته بود هاشمی 2005 ! پیچیده بودن دور دست و پاهاشون و تو خیابون راه میرفتن .

با یه نگاه اجمالی به طرفدار های آقای هاشمی میشد فهمید که چند تا دسته کاملا متفاوت هستن : اون پیرمرد مذهبی ، اون سرمایه دارهای خوش تیپ ! و اون بچه سوسولها !
توی شلوغی های اون روز ، ظاهرا اغلب مردم حوصله اینو نداشتن که روی چیزی فکر کنن یا مطلبی رو بخونن . بیشتر دوست داشتن که خیلی رک و راست تبلیغات یه نفر رو بزاری کف دستشون و بگی به این رای بدین !
البته بعضی ها هم پیدا میشدن که اینجوری نبودن . مثلا یادمه یه نفر ازم پرسید اینا تبلیغات کیه ؟ گفتم تبلیغات شخص خاصی نیست . گفت : خدا خیرتون بده !
یه نفر دیگه بعد از اینکه برگه رو گرفته بود ، برگشته بود و میپرسید که شما کی هستید ؟ به کجا وابسته اید ؟ ظاهرا از نوع کار خوشش اومده بود .
البته حتی اونهایی هم که تا حدی از این نوع کار خوششون اومده بود ظاهرا نمیتونستن اینو باور کنن که یه تشکل توی ایام انتخابات به جای اینکه بیاد از فرد خاصی حمایت کنه ، کار فرهنگی بکنه !
توی اون سر و صداها بعضی وقت ها هم به صحبت هایی که از طرف ستاد دکتر معین میومد گوش میکردم . یه دانشجویی که حسابی هم داغ کرده بود ، داشت میگفت :
آقایون میگن دولت اسلامی میخوایم . خوب مگه تا حالا چی بوده ؟! مگه تا حالا ولی فقیه نداشتین ؟ مگه رهبر نبود ؟ مگه حکومت اسلامی نبود ؟
وقت نداشتیم وگرنه میرفتم اون رو هم به راه راست هدایت میکردم ! و تفاوت دولت اسلامی و جمهوری اسلامی و حکومت اسلامی رو براش توضیح میدادم .
و اما روز انخابات
من به خاطر اینکه موبایل داشتم و یک دیگه از بچه ها به خاطر اینکه ماشین داشت شده بودیم یکی از تیم هایی که برای سرکشی به حوزه ها میرفتن . اون روز جاهایی رفتیم که اگه این انتخابات نبود شاید تا آخر عمرم هم پام به اونجا ها باش نمیشد . مثلا التیمور . نمیدونم اصلا اسمشو شنیدین یا نه .
اون روز واقعا دیدم ، مردمی رو که ساعت 2 بعد از ظهر توی آفتاب داغ تیرماه توی صفهای چهل پنجاه نفری واستاده بودن تا رای بدن . این صف با صفهایی که آخر زمان رای گیری و ساعت 9 یا 10 شب تشکیل میشد خیلی فرق داشت . از اون صفهای فانتزی توی تلویزیون هم نبود . فقط باید بودین و میدیدین . کاملا مشخص بود که به کی میخوان رای بدن ، اینو میشد از چشماشون فهمید .
و آخرش هم یک خبر و خریدن شمع و کبریت برای قطعی برق احتمالی ! و در نهایت اون خبر خوب...
