زندگی مثل یک اقیانوسه، و اهداف ما هم همون جزیره ها هستند. برای رسیدن به جزیره ها باید پارو بزنیم... پارو بزنیم... پارو بزنیم... چرا داری اس ام اس می خونی؟ پارو بزن دیگه!
روزگاري بود ميوه اش فتنه، خوراكش مردار، زندگي اش آلوده، سايه هاي ترس شانه هاي بردگان را مي لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها مي سترد. تاريكي، در اعماق تن انسان زوزه مي كشيد و دختركان بي گناه، در خاك سرد زنده به گور مي شدند و در اين هنگام بود كه محمد (ص) بر چكاد كوه نور ايستاد و زمين در زير پاهاي او استوار گرديد.
آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق در انديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان! بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان كه پروردگار تو ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت . . .
دیشب خواب دیدم تویه باغ سرسبز داشتی برای خودت قدم می زدی ، منم اونجا بودم کنار دریاچه ، دیدم یه گل قرمز بین لباته ، داشتی به من نزدیک می شدی می خواستم بهت یه چیزی بگم اما یه دفعه چوپونت اومد و بردت طویله!!
کلیه حقوق این سایت برای
jiguli.tkمحفوظ است
سازنده ی قالب امیر حسین دادبین است سازنده ی بنر یاکس و لینک باکس امیر حسین دادبین نویسندگان وبلاگ و سایت :امیر رضا محمدی و امیر حسین دادبین